#طلسم_شدگان_پارت_109
-یاسی مگه قرار نبود درکم کنی .
-من که حرفی نزدم .
- پس اشتی .
لبخندی زد و همراه هم از پله ها پایین رفتیم ، خاله و الوند و مینا خانم قبل از ما سر میز اماده بودند که با دیدن ما از جا بلند شدند ، مینا خانم مدام از حالم میپرسید و من سعی میکردم ضعفمو بپوشانم و با خوشرویی تشکر کرده و جویای حالش شدم ، زیر چشمی نگاهی به الوند انداختم با دیدنش باز هم قلبم تند تر زد و بین اشفته بازار احساسم یه درد عمیق روحم ازار داد ، الوند بعد از جواب سلامی که گرفته بود کاملا در فکر فرورفته و سر به زیر انداخت ، عجیب دوست داشتم ذهنش رو بخونم شاید هنوز تو ذهنش دنبال انتقام گرفتن از قاتل پدرشه ...با همون کینه و نفرتی که اون رو تو قبرستان گفت ...
با سقلمه ای کنار پهلوم از جا پریدم !
- خوردی پسره مردم والا مردم یه زمانی حیا داشتن
سرش رو با تاسف تکان داد ، کمی تو جام جابه جا شدم : اروم میشنون .
-این نگاههای هیزانه تو دیگه جایی واسه شنیدن نمیذاره .
نگاهی به اطرافم انداختم ، کسی متوجه حرفهای یاسی نبود ، اون همیشه میتونست ولوم صداش رو مدیریت کنه تا تنها افرادی که تمایل داره بشنون .
- راستی دخترا میدونید که فرداشب سال تحویل میشه ؟
یاسی ذوق زده دستاشو بهم کوبید :اره من عاشق سال نوام ، راستی امسال سال تحویل تو چه ساعتیه ؟ اخه شنیدم نصفه شب سال نو میشه .
مینا خانم با اشتیاق نگاهی به یاسی انداخت : ساعتش خیلی جالبه ساعت دو دو دقیقه و دو ثانیه ی بامداد .
- چه جالب همه ش دو ، از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست ، رامش امسال سال خودته
نگاه از من گرفت و روکرد سمت جمع : اخه رامش عاشقه عدد دوئه، نه اینکه شماره فوتبالیست مورد علاقه ش دو بود از اون لحاظ اینم عاشق عدد دو شد .
-حالا فوتبالیست مورد علاقه ت کی بود ؟
الان فرصت بحث در مورد فوتبالیست محبوب دوران نوجوونیم نبود ، عصبانی با نگام واسه یاسی خط و نشون کشیدم و چرخیدم سمت مینا خانم :یاسمنه دیگه زیادی شوخی میکنه .
-من که اخرش نفهمیدم این دختر اسمش یاسی یا یاسمن ؟
خدا رو شکر از بحث فوتبالیست و فراموش کردن
romangram.com | @romangram_com