#تولد_نفرین_ها_پارت_94


سارا:هی مسخرم نکن

_حالا هرچی

سارا:باز اینو گفتی...باز اینو گفتی؟

_یه بار دیگم بگو کامل شه جیگر

با دو زد دنبالم منم با دو از اتاق زدم بیرون دور خونه میچرخیدیم

مامان:وای اروم بگیرید...

......

از در با سارا رفتیم بیرون

سارا:خیل خب ادرسم که میدونی خودت تنها بیا خب

_خب

اون زودتر از من راه افتاد واز کوچه زد بیرون ساعت 3بود عصر البته...سرم تو گوشیم بود اروم حرکت کردم واز کوچه باغ زدم بیرون که یکی از روبه روم سبز شد سرم رو اوردم بالا

الکساندر:سلام

romangram.com | @romangram_com