#تولد_نفرین_ها_پارت_92
گین:اینم ببر من نمیخورم
وشکلاتارو گرفت سمتم
_باشه یه وقت دیگه باهم میخوریم
گین:باشه فعلا
_فعلا
گین:بای اسنو
ولی اسنو اصلا محلش نذاشت یه لبخند زدم ودویدم داخل
..........
چشمامو باز کردم صبح شده بود به اکواریوم اسنو نگاه کردم خالی بود با وحشت نشستم که یه چی از رو شکمم افتاد پایین
اسنو:اخ!!!!
_تو رو من خوابیده بودی؟
دستمو بردم پایین تخت وبرش داشتم اوردمش بالا گرفتم روبه روم
romangram.com | @romangram_com