#تولد_نفرین_ها_پارت_61
مامان:نبینم مشکی بپوشی ها
_مامان
سارا:مامان راس میگه اصلا بیا اینو بپوش صورتیه
_مال من نیست
سارا:نه مال منه اخه تو کمد توفقط مشکی پیدا میشه
لباسو گرفتم رفت بیرون لباسو پرت کردم رو تختش یه لباس استین بلند مشکی وسفید که استیناش تا روی انگشتام بود پوشیدم یقشم دور شونم می افتاد یه شلوار پاره مشکی هم پوشیدم بوتای جنگیم رو پوشیدم مانتو مشکی رو روش پوشدم حلقه نقره ای رو باز کردم وزدم گوشه لب پایینیم زیر چشمامو مشکی کردم رژ نزدم لباس سفیدم بیشتربهم میاد موهامو emo ریختم توصورتم گل سر اسکلت رو هم زدم تو موهام ناخونام رو مشکی کردم وبه انگشت کوچیکم نگین کل اسکلت کوچیکی زدم اسنو پیچید دور دستم شال مشکی با طرح استخون های ظربدری رو انداختم سرم واز در زدم بیرون مامان وسارا با تاسف نگام میکردم وسرشون رو تکون میدادن
_چیه؟
سارا:ادم نمیشی
مامان:بریم
از در رفتیم بیرون
مامان:نبینم اسنو رو بیاری ها
_باش
romangram.com | @romangram_com