#تولد_نفرین_ها_پارت_148


مامان:ببینمش بازش کن

به سارا چشمک زدم اونم یه سه شو گرفت وگفت:اوه مامان حتما بازم پوستر های امد خورا یا خوناشاما هست چی رو میخوای ببینی؟

مامان:راست میگی از این دختره خرید نقاشی های رمانتیک بر نمیاد

بعد گفتن این حرف به سمت اتاقش رفت سارا دست منو گرفت وبه سمت اتاق خودمون کشید تا وارد شدیم اون برگشت سمتم وپرسید:خب؟چی شد؟چیکار کردی؟اینو الکساندر بهت داده نه؟گلم همینطور نه؟

_اروم تر سارا

به اسنو نگاه کردم با تعجب به ما دوتا نگاه میکرد تو اکواریومش بود

_سلام

اسنو:سلام

سارا:چرا ساکت شدی وبه اسنو خیره شدی؟

_ام خب یکی یکی اره ما شام خوردیم اول سوپ گوشت مجارستانی بعد برای شام اصلی استیک وبرای دسر یه لیوار پر از ماده شیرین قرمز رنگ

سارا وبا قیافه درهمی پرسید:خون؟

_نه باهوش ...مثل اب میوه بود

romangram.com | @romangram_com