#تولد_نفرین_ها_پارت_147


الکساندر:خب با اجازتون دیگه...خدافظ

_خدافظ

سارا:خدافظ

با مامان وسارا رفتم داخل تا درو بستم مامان برگشت سمتم

مامان: خب؟

_به جالتون ما رفتیم با کیمیا سینما بعد سینما کیمیا بهش زنگ زدن وگفتن فوری بیاد خونه منم داشتم بر میگشت که الکساندر رو دیدم اونم دید دیر وقته مسیرمونم یکی باهام تا خونه امد تنها نباشم

سارا:وای چه جنتلمنی

مامان دیگه اروم شده بود اون بالبخند ازم پرسید:شما خوردی یا میخوای برات گرم کنم؟

_نه با کیمیا سانودیچ تو سیمنما خوردیم همینطور کلی هله حله

سارا تازه قاب تو دستم رو دیده بود خداروشکر گل رو پشت قاب گرفته بودم که دیده نشه

سارا:اون چیه؟

_ام...خریدمش

romangram.com | @romangram_com