#تولد_نفرین_ها_پارت_145
_اون چیه؟
الکساندر:مال توعه
_اوه واقعا؟
باهم راه افتادیم سمت خونه ما جلوی در خونه ایستادیم
_ممنون بخار شام وگل وهمه چی خیلی عالی بود
الکساندر:منم از تو بخاطر امدنت ممنونم
اون تابلو رو بهم داد با گل میخواستیم خدافظی کنیم که در حیاط باز شد خانواده گرامی که هنوز تشریف نبرده بودن امدن بیرون یه لحضه متوجه ما شدن وبا تعجب به ما نگاه میکردن مامان وسارا هم برای بدرقه امده بودن ومن میدیدم که دخترای مثل زهرا چجوری داره الکساندر رو با چشماش قورت میده
_سلام دارید میرید
مامان:سلام
الکساندر:سلام من همکلاس کیارا هستم از دیدنتون خوشبختم
سارا:سلام الکساندر
الکساندر:سلام سارا
romangram.com | @romangram_com