#تولد_نفرین_ها_پارت_125


گین:وتو هم نمیری

_چرا میرم

پاکتو از دستش کشیدم بیرون وبه سمت خونه راه افتادم اسنو هم دنبالم امد

اسنو:واقعا میخوای بری کیارا؟

نشستم روبه روش ودستمو گرفتم سمتش اون امد ودور مچم پیچید

_نگران نباش من خوبم...مطمئنم امشب خوش میگذره

به سمت خونه رفتم و درو باز کردم ورفتم داخل

_من امدم

مامان:سلام بیا ناهار

رفتم تو اتاقم سارا رو تختش نشسته بود ومثل همیشه یه مجله مد دستش بود وهدفون تو گوشش بود وادامس باد میکرد سرشو اورد بالا ومنو دید هدفون رو برداشت

_سلام

سارا:سلام خوبی؟

romangram.com | @romangram_com