#تولد_نفرین_ها_پارت_101


_کیارا!!!!!!!!!!!!!!

با وحشت چشمامو باز کردم سارا بالای سرم بود

_ترسوندیم

دوباره چشمامو بستم دعا میکردم بازم همون خوابو ببینم خیلی شیرین بود

سارا:بلند شو میخوایم بریم خونه دایی اینا

_نمیام

سارا:زوریه

_اهههه

پتو رو کشیدم رو کلم دودقیقه بعد پتو از روم کشیده شد مامان بود

مامان:بلند شو ببینم تنبل خانوم

_مامان لطفا

مامان:نمیشه

romangram.com | @romangram_com