#طنین_پارت_397
دیگر نمی توانم لرزش صدایم را پنهان کنم.
-بله رفتم.
کمی مکث می کند. بعد نفس کلافه اش را رها می کند.
-الان حالتون خوبه؟
نگرانی در صدایش موج می زند. نمی توانم زیاد حرف بزنم. می ترسم بغضم راهش را باز کند و همه ترس هایم را فریاد بزند.
-نه.
-خب پس مرخصی بگیرید برید خونه.
- ...
-به هیچ کس هم راجع به حراست چیزی نگید. همین حالا برید خونه. باشه؟
-چرا؟
romangram.com | @romangram_com