#طنین_پارت_388


مات می مانم. نمی دانم چه جوابی بدهم.

-چیز مهمی نبود.

تلفن را قطع می کنم. بلند می شوم. نگاه متعجب حقی را احساس می کنم. اهمیتی نمی دهم. از اتاق بیرون می روم. به ذهنم می رسد به عماد بگویم. هیچ مسئله ای به ذهنم نمی رسد که مرا به حراست مربوط کند. به اتاق عماد می روم. سلوک پشت میزش نشسته است.

-مهندس عماد هستن تو اتاقشون؟

-نه! رفتن جلسه. احتمالاً تا آخر وقت نمیان.

نمی دانم باید چه کار کنم. به فکر می افتم حداقل اسدیان را در جریان قرار دهم.

-مهندس اسدیان چی؟ نیستن؟

-نه با هم رفتن جلسه.

از اتاق بیرون می آیم. با موبایلم شماره عماد را می گیرم. صدای زنی در تلفن می پیچد.

-دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد.

romangram.com | @romangram_com