#طنین_پارت_353
نگاهش می کنم. هنوز بغض نبودن شایسته را بر گلویم حس می کنم. نمی دانم کی می توانم به حضور این مرد عادت کنم. پروژه را از اول توضیح می دهم. بعد از نیم ساعت جلسه تمام می شود و به اتاقم می روم.
نگاه خیره حمیدی را روی خودم حس می کنم.
-مهندس اسدیان چه کارتون داشت؟
به حمیدی بی تفاوت نگاه می کنم.
-چیز مهمی نبود. می خواست راجع به وضعیت پروژه بپرسه.
پشت میزم می روم. حمیدی از اتاق بیرون می رود. بعد از یک ساعت بر می گردد. آشفته و بی قرار است. دوباره از اتاق بیرون می رود. حقی به من نگاه می کند.
-این امروز چشه؟
-نمی دونم. چطور؟
-نمی بینی امروز رفتارش چجوریه؟ انگار از همه طلبکاره.
-چرا؟ مگه چی شده که طلبکاره؟
romangram.com | @romangram_com