#طنین_پارت_339


حرفش را قطع می کنم. نمی خواهم بحث بالا بگیرد و حرمتی زیر پا له شود.

-جاوید جان ببخشید.

بعد رو می کنم به پدر کارن.

-من واقعاً شرمندم. هیچ وقت دلم نمی خواست کار به این جا کشیده بشه. من اگه واقعاً می خواستم ازموقعیت مالی کارن استفاده کنم با پیشنهاد ایجاد شرکتش موافقت می کردم. یا خودم بهش نمی گفتم هیچ هدیه ای برام نگیره.

پدر کارن سری به تأسف برای کارن تکان می دهد و بعد به من نگاه می کند.

-آره متوجه هستم. به هر حال دلم می خواد یه بار دیگه به هم فرصت بدید. شاید یه راهی پیدا بشه ...

-من فکر نمی کنم راهی باشه. یعنی برای این که راهی پیدا بشه یکی از ما باید خودش رو تغییر بده و مطابق میل طرف مقابلش رفتار کنه. من فکر نمی کنم این اصلاً درست باشه.

کمی می نشینند و بعد بلند می شوند و می روند. با رفتن آن ها سایه کارن به طور کامل از سرم برداشته می شود.

آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم ...

و آن کسی که نیمه ی من بود، به درون نطفه ی من بازگشته بود

romangram.com | @romangram_com