#طنین_پارت_330
نمی فهمم مهمان ها کی رفتند. نمی فهمم چطور با بقیه خداحافظی می کنم؟ همه چیز در سرم می چرخد. نمی فهمم چطور خانه خلوت می شود. همه مهم هایم در چشم به هم زدنی بی اهمیت شد. نوید به طرف من می آید. مچ دستم را می گیرد. گنگ نگاهش می کنم.
-می خوام فشارت رو بگیرم.
آخ نوید! روزی دلم ذره ای توجه تو را می خواست اما تو حتی نگاهم نمی کردی حتی شده با نفرت و حالا با نگرانی کنار من نشسته ای مچ دستم را در دست داری و می خواهی فشار خون مرا اندازه بگیری؟ که بفهمی حالم خوب است یا نه؟ خودم می گویم که حالم هیچ خوش نیست. دیگر نگرانی ات به چشم نمی آید برادر جان! برای نگران شدنت دیر است. به در بالکن نگاه می کنم.
-فشارت خیلی پایینه. باید بهت سِرُم بزنم.
به زور می خواهم حرف بزنم. نمی خواهم نوید این همه ضعف مرا ببیند.
-من خوبم. سِرُم نمی خوام. یه کم بخوابم خوب می شم.
-نیکو؟ اتفاق مهمی نیفتاده که. مگه خودت همین رو نمی خواستی که با کارن به هم بزنی؟
گیج به نوید نگاه می کنم. من همین را می خواستم؟ من کی می خواستم آن چنان مسخ یک نگاه شوم که نفهمم کی و چطور به من نزدیک شد؟ من کی می خواستم مهم ترین مرد زندگی ام فکر کند فریبش دادم؟
و این منم
زنی تنها
romangram.com | @romangram_com