#طنین_پارت_305


-باشه ممنون.

تلفن را که قطع کردم باز هم دلهره به سراغم آمد. دلهره ای که می دانم وقتی به اتاقش برسم همراه با آرامشی عجین روحم می شود. سعی می کنم به خودم مسلط باشم. چند نفس عمیق می کشم. به طرف اتاق شایسته حرکت می کنم. در می زنم. صدای بفرمایید را که می شنوم وارد اتاقش می شوم. دیگر وقتی به شایسته می رسم لبخند برای نشستن روی لبم هیچ اجازه ای نمی گیرد. سلام می کنم.

-سلام خانوم مهندس! بفرمایید.

کاغذها را به طرفش می گیرم.

-بفرمایید این هم لیست شرکت هایی که خواسته بودید. دو دسته هستن. دسته اول تو اجرا خیلی قوی هستن. دسته دوم تو نظارت بهترن. رزومه هاشون هم هست.

شایسته لبخند رضایتی می زند. به کاغذها نگاه می کند بعد نگاهش را مستقیم به من می دوزد.

-من مطالعه شون می کنم. بهتره با این شرکت ها حضوری حرف بزنیم و ازشون طرح بخوایم. چون این طرح خیلی مهمه فکر کنم بتونم رییس سازمان رو متقاعد کنم که طرح و نذاریم تو مناقصه. چون واقعاً قیمت پایین برامون اولویتی نداره.

با سر تأیید می کنم. شایسته تلفن روی میزش را می گیرد.

-خانوم سلوک! لطفاً بگین مهندس عماد بیان اتاقم.

تلفن را که قطع می کند به من اشاره می کند که بنشینم. چند لحظه بعد عماد وارد می شود. شایسته لیست را به عماد نشان می دهد.

romangram.com | @romangram_com