#طنین_پارت_301


-منظورت از خبر خاص چیه؟

-اون روز که با هم رفتیم بازدید، مانی چی کارت داشت؟

دوباره یاد مانی و نگاه پر مهرش و اندوهش وقتی جواب نه شنید افتادم.

-اگه برای این که بفهمی مانی چی کارم داشت منو کشوندی این جا، خب تلفن هم می کردی بهت می گفتم. ازم خواستگاری کرد.

انتظار داشتم تعجب کند ولی همان طور آرام نگاهم می کرد.

-می دونستی؟

-آره. خود مانی بهم گفت. الان هم به اصرار اون اومدم باهات حرف بزنم.

-باهام حرف بزنی چی بشه؟

-ببین چیزی که میگم حرف مانیه. من این حرف رو نه تأیید می کنم نه رد می کنم. مانی ازم خواسته باهات حرف بزنم که بهش یه فرصت بدی. میگه اون قدر بهت عشق میده که عاشقش بشی. من هم چون از خودت اجازه نداشتم بهش نگفتم تو به کارن بله دادی.

-رها! حتی اگه من به کارن جواب نمی دادم هم به مانی جواب مثبت نمی دادم. من به مانی علاقه ای ندارم. مانی اگه می خواد به کسی عشق بده، بهتره برای کسی باشه که دوستش داشته باشه. مانی حق داره با دختری باشه که بهش علاقه داشته باشه نه این که به زور بخواد توجه کسی رو که هیچ علاقه ای بهش نداره رو جلب کنه. رها! من دلم برای مانی می سوزه ولی این دلیل نمی شه دستی دستی خودم و اون رو بندازم تو چاه. اون الان فقط به علاقه اش فکر می کنه ولی من به فردا فکر می کنم.

romangram.com | @romangram_com