#طنین_پارت_280
-خب! تعریف کن بگو چی شده؟
-چی رو تعریف کنم؟ گفتم که. خودت که تو آشپزخونه بودی.
-نیکو! این دعوا با کارن بعد از این که اومدی اتفاق افتاد. قبلش بهم گفتی یه اتفاق هایی افتاده که تعریف می کنی. می تونی روی گوش های من برای شنیدن حساب کنی. می دونم عادت نداری با کسی درد و دل کنی ولی امروز وقتی اومدی خیلی تو فکر بودی. بهت قول دادم برادرت بمونم. اگه چیزی آزارت میده می تونی بهم بگی.
نگاهش می کنم. به چشمان مهربانش. کاش زودتر برادری اش نصیبم می شد.
-نوید! حس می کنم خیلی خودخواه شدم. دارم به خاطر خودخواهی خودم دل خیلی ها رو می شکونم. می ترسم.
-فکر می کنی یکی از اون ها کارنه؟
سرم را برای تأیید تکان می دهم.
-ولی انگار تنها کسی که دلش رو شکوندی کارن نیست. میشه بگی کیه که به خاطرش ناراحتی؟
دلم می خواهد سبک شوم. نگاه مهربان نوید می گوید که می توانم به او اعتماد کنم.
-یادته وقتی می خواستم از شرکت جاوید بیام بیرون چند نفر نیروی جدید اومدن شرکت؟
romangram.com | @romangram_com