#طنین_پارت_254
-انگار مانی و رها خوب با هم هماهنگ شدن!
جاوید متعجب به من نگاه می کند.
-مانی و رها؟ چطور؟
-چطور نداره. تو جلسه های پنج شنبه حس می کنم خیلی با هم هماهنگ هستن.
جاوید چشمانش را ریز می کند و با دقت به من نگاه می کند. خودم را به بی خیالی می زنم.
-خب بالاخره هم اتاقی هستن دیگه.
به فکر فرو می رود. به کتاب خیره می شود. می دانم هیچ کلمه ای از کتاب را نمی خواند. دلم برایش می سوزد. دوست دارم خودش را به رها نشان دهد. به نظرم رها ارزش جنگیدن را دارد. جاوید به من نگاه می کند. انگار برای حرف زدن مردد است.
-نظرت در مورد رها چیه؟ تو باهاش دوستی. چجور آدمیه؟
چه جوابی باید به جاوید بدهم. انگار چیزی در ذهنم روشن می شود. یادم آمد. جاوید بود که گفته بود خوب بودن برای خوشبختی کافی نیست.
-چه فرقی می کنه رها خوب باشه یا نه؟
romangram.com | @romangram_com