#طنین_پارت_249


رو می کنم به همتی:

-خانوم مهندس! آقای مهندس شایسته تا دیروز آخر وقت که دیدمشون حالشون خوب بود. حداقل ظاهرشون این طور نشون می داد. به هر حال من برای پروژه اصلاح شبکه و به خاطر درخواست خودشون تو جلساتشون شرکت می کنم. اگه این از نظر شما مشکلی داره می تونید با خودشون مطرح کنید.

همتی چشم غره ای می رود و رویش را برمی گرداند. هنوز چیزی از خشمی که همه وجودم را پر کرده کم نشده. نمی دانم بیشتر از ساعت کاری ماندن در اداره و تحمل فشار مضاعف کاری اگر برایشان جذابیتی دارد چرا خودشان مسئولیت بیشتری قبول نمی کنند. دلم می سوزد. برای همه لحظه های سخت و خسته کننده ای که در اتاق شایسته سپری شد تا شبکه این سازمان وضعیت قابل قبولی به خود بگیرد و انگار تنها چیزی که نصیب من شد طعنه و کنایه و موج حسادت همکاران سازمان است.

مشغول چک کردن سرورها هستم که حمیدی وارد اتاق می شود. نامه ای را روی میز من می گذارد.

-خانوم مهندس! یکی از مراکز درخواست خرید سرور داده. لطفاً مشخصات یه سرور خوب رو براشون مشخص کنید.

-چشم! تا کی نیاز دارید؟

-تا هفته آینده اگه جواب بدید خوبه.

خنده ام می گیرد.

-یک هفته؟ چه خبره؟ اگه نیازمندی هاش رو بهم بگید تا دو ساعت دیگه مشخصاتش آماده است.

حمیدی از پشت میزش برگه ای می گیرد و آن را هم روی کاغذ قبلی می گذارد.

romangram.com | @romangram_com