#طنین_پارت_179


کم کم همه وارد می شوند. عماد صندلی کنار مرا کنار می کشد و می نشیند. شایسته به همتی نگاه می کند.

-خب خانوم مهندس بنا به درخواست خودتون امروز می خوایم راجع به مشکلی که برای سرورها پیش میاد صحبت کنیم. شما اول مشکل را بفرمایید.

همتی اخم می کند. عصبانی هم هست.

-آقای مهندس! ما در قبال ارباب رجوع مسئولیت داریم. این سرور همش مشکل داره. نمی دونم پس کی قراره مشکلش حل بشه. من دیگه نمی دونم جواب مراجعه کننده رو چی بدم!

آن قدر در حرف زدن جدی است که به کاغذها و گزارش هایم مشکوک می شوم. نکند اشتباه کرده باشم! اگر به اشتباه کسی را متهم کنم خیلی بد می شود. نگران به شایسته نگاه می کنم. نمی دانم باید چه کنم. شایسته نگاهم را حس می کند. به من نگاه می کند. پلک هایش را به نشانه آرام باش روی هم فشار می دهد. شایسته به حمیدی نگاه می کند.

-خب مهندس نتیجه بررسی های شما چی میگه؟ خانوم مهندس همتی شاکیه که شما برای کارتون ارزش قائل نمی شید و سعی نمی کنید مشکل رو حل کنید. گویا چند تا از کارهای دیگه دست تون هست که هنوز انجام ندادین.

همتی حرفش را قطع می کند.

-آقای مهندس من کی گفتم مهندس برای کارشون ارزش قائل نمی شن؟

شایسته بدون این که به همتی نگاه کند همان طور که نگاهش به حمیدی بود جواب داد:

-همون وقت که اومدید به من خبر بدید سرور مشکل داره. خب مهندس حمیدی بفرمایید.

romangram.com | @romangram_com