#تنهایی_رها_پارت_343

ـ باشه عزیزم چرا می زنی پاشو تو آزادی حالت هم از من بهتره

با تعجب نشستم و با چشمانی گشاد شده گفتنم:

ـ واقعا پاشم؟ خوبم دیگه؟

شانه ای بالا انداخت و گفت:

ـ آره دیگه مرخصی برو هر جا که دوست داری. به مامان های محترم هم میگم دیگه خوب شدی و نیاز به پرستاری نداری.

محکم دست زدم و خودمو به بغلش انداختم

ـ ای ول خب زود تر اجازه می دادی آقای دکتر.

دست هاشو دورم حلقه کرد و گونه امو بوسید.

ـ فدات بشم همه دوستت دارند. می خواستم بیشتر استراحت کنی حالا که خوبی می تونی راحت باشی.

با محبت خانواده و امین سر پا شدم بلاخره لحظه ی وصال رسید. من و لمین بعد از کلی نگرانی، بیتابی شبانه روزی، افسردگی مدام تنهایی با غم و اندوه زیاد مال هم شدیم.

آرامشی می خواهم از جنس تو

توباشی و من، هر دو تا پای جان.

هر دو از دوست داشتن بگویم و تنهایمان را فراموش کنیم.


پایان




romangram.com | @romangram_com