#تنهایی_رها_پارت_336
امین ناامید دست ازتلاش کشید
- امین سردمه
اروم منو بااحتیاط بغل کرد پتو بهم پیچید
سرش روی سرم گذاشت
- رها جان نترس امیدت به خدا باشه
نباید بخوابی باشه
- ولی خوابم میاد سردمه
دستامو روی سینش گذاشتم چشمام سنگین شد صدای امینو واضح نمیشنیدم ..
به شدت سردم شده بوده ودرد زیادی توکمرم احساس می کردم
باناله گفتم :
-امین سردمه امین آروم منو ازخودش جدا کرد صورتمو بوسید
- صبر کن عزیزم بازباید برم پشت ماشین باید لباسهای گرمتو بیارم
دوباره به سختی رفت پشت ماشین وساک منو زیررو کرد سه تا لباس گرم توساکم گذاشته بودم که هرسه رو آورد
- رها جان باید اینارو بپوشم تنت زیاد تکون نخور خودم می پوشم باشه ؟نباید به کمرت فشار بیاری ممکنه آسیب بیشتری ببینه
romangram.com | @romangram_com