#تنهایی_رها_پارت_314
بعد از رقص دستامو گرفت وبه چشمام خیره شد، بوسه ای نرم به دستم زد ،لبمو ازخجالت به دندون گرفتم
همراه هم نشستیم امین رفت کنار محمد که روی یکی از مبلها نشسته وبه جمع نگاه می کرد رفت شروع به حرف زدن کردن می دونستم دست به کار شده نگاه های وقت وبی وقت محمد وکه به طیبه داشت ودیدم طیبه وروبااشاره صدا کردم
- جانم رها جان کاری داری ؟
دستشو گرفتم وکنار خودم نشوندم
- بشین ببینم امین دست به کار شده
با تعجب جواب داد
- دست به کار چی .؟
- خب معلومه گفتم دلت گیر محمده رفته ببینه محمد نظرش چیه
طیبه سرخ شد
- وای رها مُردم از خجالت چرا گفتی بهش
- ای بابا بزار امین روبراه میکنه همه چیزو
طیبه دستمو گرفت
- وای رها اگه جوابش منفی باشه ؟اگه فکر بد درموردم کنه چی ؟نمی گیه تا دوستش جواب منفی به من داد خو دشو آویزونم کرد ؟
romangram.com | @romangram_com