#تنهایی_رها_پارت_307
مادر امین جلو آمد وگونه امو بوسید وسرویس طلاسفید زیبایی هدیه داد
- دخترم این زیر لفظیت بود
مبارکت باشه
عاقد باخنده گفت
- دختر خداخیرت بده نرفتی گل بچینی مبارکه
بعد ازعقد چون مهمونها زیاد نبودن با خونه رفتیم ومراسم جشن واونجا گرفتیم
همه غرق شادی بودن ومن ازاین وصلت تو آسمونا....
سعید وآذین مجلس وگرم کردن وامین کوچولو رو به مامان سپردن
با ورود هم دانشگاهی هام ومحمد ذوق زده شدم
به امین نگاه متعجبمو دوختم
- امین تو دعوتشون کردی ؟
لبخندی زد ،بلند شد ایستاد منم بلند شدم تا پذیرای دوستانم باشم
- آره عشقم گفتم اونام تو شادی ما شریک باشن
بچه ها به ما پیوستند
به ترتیب دست وروبوسی کردیم محمد جعبه ی کوچیکی ودستم داد
- سلام بانو تبریک می گم خوشبخت بشید
romangram.com | @romangram_com