#تنهایی_رها_پارت_306


آذین هم خندید وجواب داد

- خب رسمه دیگه

امین با لبخند نگاهی به آذین وبعد رو به من ایستادکرد

دست تو جیب بغل کتش کرد وچندتا تراول پنجاهی در آورد وگرفت طرفم انگار لال شده باشم حرفی نمی تونستم بزنم پولو گرفتم ازش

امین تورو برداشت

چشماش برق زد ولبخندش که گونشو چال می کرد نمایان شد

- اووو رهای من عاشقتم

صورتمو قاب کرد وپیشونیمو بوسید حاضرین در آرایشگاه دست زدن

خیلی خجالت کشیدم ولی امین عادی برخورد می کرد دستمو گرفت وفشرد همراهش بیرون رفتم سوارماشین شدیم آذین هم همراه فیلم بردار که آشنا بود دنبالمون به عکاسی وبعد محضر آمد بابا ومامان، سعید ،پدر مادر امین یکی یکی بغلم کردن وبوسیدن

جایگاه مخصوص عروس داماد نشستیم

دخترخاله های مهربانم خوشحال کنارم بودن عاقد شروع به خواندن خطبه کرد باراول وخوند آذین که که روی سرم قند میساید خواست بگه عروس رفته گل بچینه که من

باهمون بار اول بلند گفتم

- بعـــــله

امین سرشو طرفم چرخوند وخندید

- می دونستم عجله داریم ولی نه تا این حد

سالن غرق خنده شده


romangram.com | @romangram_com