#تنهایی_رها_پارت_286


- رها من تو زندگیم جدیم ازهرچیزی راحت نمی گذرم بگو ببینم چی شد یهو؟

- امین نمی تونم تصور کنم که ارینا با تو زندگی کرده فکرش دیونم می کنه

بامشت سالمم زدم به بازوش

- چطور از عشقت ومن گذشتی

توکه می گی به راحتی ازچیزی نمی گذرم ...آخه چرا چرا چرا؟

هق هق هام بیشتر شدو زار زدم یهو خودمو تو آغوش امین دیدم منو کشید تو بغلش

سرشو روی سرم گذاشت پشتمو نوازش کرد

- رهای من ،عشق من، توهمیه ی هستی منی توزندگی منی باید ی چیزاییو برات توضیح بدم شاید آرومت کنه فدای دونه دونه اشکات بشم، کمی فرصت بده بریم ی جای راحت صحبت کنیم

بوسه ایی به سرم زد ازم جداشد وصاف سرجاش نشست منم سرجام نشستم بدون حرف حرکت کرد ی مسیر ده دقیقه ای ورانندگی کرد به بابام تهران رسیدیم پیاده شد،ماشینو ازجلو دورزد ودر طرف من وباز کرد

- پیاده شو خودتو بپوشون سرده هوا

زیربازوممو گرفت پیاده شدم

ازم فاصله گرفت دستاشو باز کرد و هوای سردو به ریه هاش کشید کنارش ایستادم

بعد ازکمی سکوت به طرفم چرخید دستاش توجیب پالتو اسپرت سورمه اییش بود

- رها می دونم ناراحتت کردم

می دونم بهت سخت گذشته وبیمارشدی دیشب بابات همه چیزو تعریف کرد سعید ازاینکه این همه عذاب کشیدی ناراحت بود اشک مادرتو دیدم دیشب

عزیزم شاید فکرکنی من ی مردم ومی تونستم جلوی این ازدواج اجباری وبگیرم ولی تلاشمو کردم نشد تنها راه نجات پدرم همین بود البته من نمی دونستم تو به من علاقه داری باخودم گفتم حالا که تو ازعشق عمیق من نسبت به خودت خبر نداری راحت تر می تونم تن به این ازدواج بدم ،


romangram.com | @romangram_com