#تنهایی_رها_پارت_245

باورود استاد کلاس غرق سکوت شد

روزها سپری می شد وروابطم با محمد بهتر شده بود. ولی هنوزهیچ حسی نسبت بهش نداشتم ازش فرصت بیشتر خواستم آخه این دل سرکش جایی دیگه بودهنوز



باعجله از تاکسی پیاده شدم دیرم شده بود دویدم سمت در ورودی دانشگاه که باصدای کسی خشکم زد قلب دیونم ایستاد

- رها خانوم

چشمام گشاد شده بود وخشکم زد آب گلومو به سختی قورت دادم،

آرام انگار

زیر پام شکستنی باشه چرخیدم طرفش

-سلام

صدای قشنگش قلبمو لرزوند

- س..سلام

امین با کت اسپرت نوک مدادی وشلوار کتان تنگ همرنگ کتش وژاکتی سورمه ای جلوی روم ظاهر شد ..خدایا چرا اینقدر لاغر شده

به سختی لب گشودم

- بله با...بامن کاری داشتید ؟

فصله رو پر کرد یک قدم فاصله بینمون بود بوی عطرشو دزدکی به مشام کشیدم

- میشه وقتتونو بگیرم

بایاد آوری آرینا قلبم تیر کشید اخمی کردم

romangram.com | @romangram_com