#تنهایی_رها_پارت_243

-رها خوش بحالت کاش یکی بود مارو دوست می داشت

همه زدن زیر خنده ومن در سکوت به بیرون چشم

دوختم باید تردید ودودلی وکنار بزارم

باید فکری به حال تشویشهای درونیم بکنم ..شاید اگه به پیشنهاد محمد فکر کنم بتونم امینو فراموش کنم ...



بعد از چندروز استراحت اجباری رفتم دانشگاه محمد بادیدنم توی حیاط دانشگاه قدماشوتند کرد آمد سمتم لبخند گشادی زد

-سلام رها بانووو احوال شما ؟

لبخندی در جواب لبخندش زدم

-سلام صبح بخیر ..به لطف شما خوبم

چشمای قهوه ای وخمارشو گشاد کرد

- چرا بیرونی بریم داخل هنوز بدنت ضعیفه

ازاین همه توجهش ته دلم خوشحال شدم

همراه هم وارد سالن طویل وباریک دانشگاه شدیم خیلی زود لبخندم جاشو به غم داد

چطور امینو فراموش کنم ؟

-رها فکراتو کردی ؟

از فکر امین بیرون آمدم

- هاا؟

romangram.com | @romangram_com