#تنهایی_رها_پارت_218
-بله افتخار آشنایی با خانم آزادی رو داشتم ازقبل سلام حالتون چطور ؟
به سختی جواب دادم ی جورایی به سعید چسبیدم چه تیز بود دادشم که زود فهمید حال دل خواهر غم زدشو دست برد وبا دکتر دست داد
-سلام خوشبختم
منم به سختی جواب دادم
-سلام خوش آمدید
سعید لبخندی زدو روبه محمد گفت
-بفرمایید ازمهمونتون پزیرایی کنید با اجازه ما بریم پیش استاد محسنی منتظر جواب نشد ودست منو کشیدو من دنبالش اززیر نگاهها ی متعجب امین ومحمد به راه افتادم
-رهای من
خودت مسلط باش گل دادشی همه چی تمام شد قربونت برم
ازمهربانی دادشم بغضم ترکیدو گریه سردادم
سعید قبل ازاینکه کسی حال زارمو بفهمه منو بیرون ساختمان برد
-آروم باش رها نکن گلم
باهق هق گفتم:
دادشی دیدش چرا تا می خوام فراموشش کنم سر راهم سبز میشه
روی پله ها ی بزرگ نشستم
-رها جان زندگی همینه تو قوی هستی باید مقاومت کنی اونکه نمی دونه تو عاشقش بودی وعشقشو تو قلبت چنان بزرگ کردی که دوسال از زندگیتو فداش کردی ..بسه گل من تمامش کن ازهمین الان شروع کن شاید مجبور بشی وزندگی باز شما رو سر راه هم قرار بده می خوای هر وقت دیدیش مثل الان پس بیفتی ؟
romangram.com | @romangram_com