#تنهایی_رها_پارت_193
جلو تر آمد دستشو از جیبش بیرون آوروو به پشتی نیمکت تکیه داد فاصله ی کم حالمو بدو قلبمو آزارد می داد سرشو پایین آورد باترس بهش خیره شدم ..خدا کسی ببینه چی فکرمیکنه قلبم تند تند میزد وتیر کشید
-ببین رها خانووم منم باید درانتخاب مدل وپرژه نظربدم چرا تنهایی انتخاب کردی ؟حواست باشه ی تیم دونفره هستیم نه ی تیم یک نفره
ازاین همه،نزدیکی ترسیدم دستمو روقلبم گذاشتمو چشمامو بستم
-آخ
سریع عقب کشید چشمامو باز کردم رنگ نگاهش تغییر،کرد نگران پرسید
-چی شدی رها ؟رها به خداقصد آزارتونداشتم
بافاصله کنارم نشست همه می دونستن قلبم گاهی اذیت
می کنه ..سرمو طرفم کج کرد
-رها خانوم خوبی ؟قلبته آره ؟چکارکنم برات قرص داری ؟
یریز سوال می پرسید کمی خندم گرفته بود ی بار رها صدام میکرد ی بار رها خانم نفسمو فوت کردم بیرون
-الان خوب میشه چیزی نیست
ازاینکه کسی وناراحت خودم ببینم عذاب
می کشیدم بلند شدم اونم بلند شد انگار مراقبم بود هرلحظه نقش زمین نشم با فاصله ی کم کنارم قدم می زد
-آقای بهرنگ ببخشید حق باشما ست انتخاب طرح وازاول انجام میدیم ..اگه اجازه بدی من بر
سرشو تکون داد
-نه لازم نیست من ب کار شما ایمان دارم ازاین ناراحت شدم منو نادیده گرفتید ازالان اجازه بدید منم کمک کنم
لبخند کمرنگی ب گذشتش زدم
romangram.com | @romangram_com