#تلنگر_سیاه_پارت_190
قرباانی
با هق هق صورتم رو به سمت مخالف برگردوندم که ازم دور شد .
نمی دونستم چیکار کنم اصلا
تنها کاری که تونستم انجام بدم این بود که اسمش رو اروم صدا کنم .
دلنواز..
خیلی ناگهانی به سمتم برگشت و با همون صدای خشن گفت :
من دلنواز نیستم .
چشمام از ترس گشاد شدن ،
با ترس درحالی که صدام می لرزید گفتم :
پس .. پس تو کی هستی ؟
بی توجه به سوال من به سمت در رفت و گفت :
این زنجیره ادامه داره ..
و در اتاق رو باز کرد وبیرون رفت .
با تعجب به در که نیمه باز بود خیره شدم .
باورم نمی شد اون در رو من هر چقدر سعی کرده بودم باز بشه ، موفق نشدم .
نگاهی به در نیمه باز و نگاهی به چراغ قوه ی کنارم کردم .
باید می رفتم پیش بچه ها
فقط .. نمیدونم چرا تواین خونه همیشه شبه !!
چراغ قوه و چوب راکی ساورا رو برداشتم و با قدمای اروم از اتاق بیرون زدم
romangram.com | @romangram_com