#تا_آسمان_پارت_526
_ نه انگار خیلی ولت کردم به حال خودت..... دوروزمث آدم باهات حرف زدم هوا برت داشت.
صدایش بی تنش... عاری ازلرز...پر از نفرت...با بیرحمی داشت زخم میزد وقتی که خم شد مقابل صورتش و با کف دست کوبید تخت سینه ی برهنه اش:من اینم....
هر جور دلم بخواد زندگی میکنم.... به خودم مربوطه کی میرمو کی میام.... به خودم مربوطه چرا خونه ی دیگه ای دارم.... چرا شبا دیر میام یا اصلا نمیام...
مسائل شخصی من به تو مربوط نیست.
اختیار از کف داد. با مشت کوبید توی سینه او و جیغ زد: به من مربوطه.... به من مربوطه لعنتی... همه کاره تو به من مربوطه.... آخه من زنتم...
آخه دارم عمرمو با تو توی این خراب شده تلف میکنم....
مهراد مچ هر دودستش را قاپید و با دست دیگر هم فکش را گرفت : تو که گورتو گم کرده بودی ....کی گفت دوباره بر گردی تو این خراب شده... کی بتو گفت عمرتو پای من تلف کنی؟
عربده کشید:کی گفت؟
حس حقارت داشت جگرش را آتش میزد. یکی کبریت گرفته بود دستش و داشت گله به گله جانش را میسوزاند. شعله کشیده بود و انگار هیچ اقیانوسی توان خاموش کردنش رانداشت.اشک ازلای مژه هایش درز گرفت روی صورتش: تو زنگ زدی...باهام حرف زدی...تویی که سرجمع ده تا کلمه ازت نشنیده بودم....مادرتو هر روززنگ میزد...
پدرتو اومد دنبالم...برگشتم.... فک میکردم آدم شدی....فک میکردم تو حاجی روفرستادی... فک میکردم میتونم کاراتو فراموش کنم... احمق بودم ... احمق بودم که دوباره برگشتم تو این جهنم.
چشمهایش را فشرد و با این جمله ی آخر هق هقش اوج گرفت. دستس وحشیانه بازویش راچسبیدو تکانش داد:گم شو از جلوی چشام...گم شو تو اتاقتو هر چقد میخوای زرزرکن...اعصاب گند منو گندتر نکن اول صبحی....
هلش داد عقب و نعره اش توی تمام خانه پیچید:شنیدی... یا جور دیگه حالیت کنم ؟
romangram.com | @romangram_com