#تا_آسمان_پارت_484

سوزان خنده ای عصبی کرد׃واقعا که... متاسفم برای تو...بیشتر ازونم برای خودم...

موهایش را چنگی زد و فرستاد عقب׃سو..زان.....

با شنیدن صدای بوق گوشی را انداخت روی داشبورد.سر که بر گرداند....نفسش

کوتاه شد.ماتش برده بود پشت شیشه های پنجره و نگاهش میکرد.

صورتش را سمت مخالف چرخاند. لبهایش را فشرد و نوچی کردشیشه را کامل دادپائین.

الان حتی اعصاب تحمل خودش را هم نداشت .صدایش بالا رفت׃اینجا چرا

موندی...?برو تو دیگه?

_گلدونامو... گلدونامو میخوام...

_گلدون دیگه کجابود.?

نگاهش روی زیر پایی که افتاد نایلکس مشکی جا مانده کف ماشین داشت بهش دهن کجی میکرد.

از بالای پنجره داد دستش.

رفتنش را دید... صدای بسته شدن در را شنید...


romangram.com | @romangram_com