#تا_آسمان_پارت_483
با رفتن در روی هم گوشی را گذاشت روی گوش.
_سوزان?
صدایش تند و گرفته بود׃هیچ معلومه کجایی تو مهراد?
_عزیزم... شرمنده... نرسیدم امروز بیام باهات.....
شاکی بود و حق داشت׃نرسیدی یا نخواستی...?
چشمهایش را فشردروی هم׃نخواستم یعنی چی... ?این احیانا متلک نبود .....?
_وقتی هی داری رد تماس میکنی یعنی نخواستی دیگه... غیر ازینه?
دهانش قبل زدن حرفش با صدای بلندش بسته شد׃با کی بودی که....
کنترل صدایش حداقل یک امروز محال بود׃چی دوست داری بشنوی...?هان...
دوست داری با کی باشم.....?
_مثلا با اون زنیکه...
نفسش را ازسوراخهای بینی بیرون داد׃ اولا من اینجا زنیکه ای نمیبینم........ ازون گذشته من بابت کارام تو که سهلی... به بزرگتر از توام جواب پس نمیدم یعنی توهنوز بعد این همه سال نفهمیدی اینو?....
romangram.com | @romangram_com