#تا_آسمان_پارت_478

صدایش با تاخیری طولانی آمد ׃اومدم... گلدون....بخرم....بعدم... بعدم... میخواستم با احمدی.. صحبت ..کنم...گفتن... تسویه..شده...

سرش را چرخاند روبه بیرون و فرمان را فشرد׃تو که نبودی... زنگ زدن... گفتن یا باید بیاین شهریه رو تسویه کنین.. یا باید توکلاسا شرکت کنین...

دستش را از روی پیشانی فرستاد میان موهایش ونگه داشت روی گردن׃نمیدونستم میای یا نه...اینه که رفتم تسویه کردم...

صدای بالا کشیدن بینی اش آمد . از گوشه ی چشم چرخش کاملش روی صندلی رادید . سوالش پر از بهت بود׃تو تسویه کردی...?

حرفی نزد که دوباره صدایش آمد اینبارزمزمه وار׃فک کردم کارحاجیه....وای...پس آبروم رفت پیش حاجی...خیلی بد شد...

اخم کرد׃یعنی چی?آبروت چرا بره..... اصلا به حاجی چه ربطی داره... ?

انگشتش را گرفت زیر دندان׃دوست حاجی بودآخه.....

_باشه....اصلا ازون مرتیکه خوشم نمی اومد....خوب شد اتفاقا... میری جای دیگه....اینهمه آموزشگاه....

آسمان غرق فکر زل زده بود به روبه رو.ویبره ی گوشی حالا روی سینه اش بود.لعنتی توی دلش فرستاد.

_اونا چیه زیر پات...?

لب و دهانش دو باره برگشت׃گلدونای نازنینم....داغونشون کردپسره ی....

برگشت و اینبار با تفریح نگاهش کرد:واس دو تا دونه گلدون این قیافه رو گرفتی?


romangram.com | @romangram_com