#تا_آسمان_پارت_407

هرچند امیدی به جواب دادن آیسان نداشت اما با شنیدن صدایش تعجب هم نکرد.

آنقدری که شش دانگ هواسش را داده بود به کشو.

_یه مورد اورژانسی داشتیم...

کلید داخل زبانه نمی چرخید.کشو را عقب جلو کرد׃مث همیشه....

_این مث همیشه تحت نظر بود... دوماه بود هفته ای یه روز میومد معاینه.. اینجا هم زیر نظر دکتر یکتا بود....

صدایش نرم شد׃همون اول که دیدمش یاد تو افتادم...

به آیسان نگاه کرد׃چطور?

_چشاش شبیه چشای تو بود...بیچاره سر این بچه خیلی عذاب کشید....

_چرا مگه مشکل داشت?

آیسان چند تایی مهر و امضا رگباری کوبید روی برگ های دفتر و برگشت سمتش با چنان اخمی که فکر کرد نکند خودش باعث پیش آمدن مشکل بوده و خبر ندارد.

_بند ناف پیچیده بود دور گردن بچه...

دست از کلنجار کشید׃ههیععع.. راس میگی..؟


romangram.com | @romangram_com