#سورنا_پارت_292
وبغضش باز ترکید وشروع به گریه کردن کرد عه بری به جهنم نمیدونم چرا این دوماهه سه ماه هرچی دختر ویا کلا جنس مونث به طورم میخوره اینجوریه؟؟/
-خب دیگه گریه نکن .
-
-هانیه بسه .
دستمالی سمتش گرفتم که با خشم دستم رو پس زد ناز هم میکنه .
دادزدم:به جهنم بنشین اینقدر گریه کن که بمیری ..
-سورنا من چکار کردم که لایق این رفتارم؟؟؟
- .
-واسه اینکه دوست دارم؟؟؟؟
-
-چرا چیزی نمیگی؟؟؟
- ..
-سورنا .چرا من رو لایق این رفتار ناپسندت میدونی؟؟؟
-هانیه کمی اعصابم داغونه تو دیگه داغون ترش نکن باشه یه اتفاقی افتاد گذشت وتموم شد حالا این سفر رو به دهن جفتمون زهر نکن .
-باشه .
-قبول؟؟؟
-قبول ..
دستم رو بردم واشکش رو پاک کردم اوففف حالم از ناز خریدن بهم میخوره رسیدیم سمت کوچه ویلام توی این کوچه چهارتا ویلای 100 هزار متری بیشتر نبود .
کوچه رو طی کردیم ساعت تقریبا 9:30 شب بود چراغ های مرکزی بیرون که به صورت لاله بود خودنمایی میکرد پس کارشون رو درست انجام دادند .
-چقدر ویلات قشنگه ..
-نظر لطفته .قابلی نداره .
لبخند نرمی زد دوبار بوق زدم درب ویلا که به صورت اتوماتیک بود وداخل دکه دم در احمد اقا بود که در رو باز کرده بود .با سر بهش سلام کردم واون هم جواب داد سریع ماشین ها رو داخل ویلا بردیم .احمد سریع اومد بیرون از دکه واومد در ماشین رو واسم باز کرد .
-سلام اقا جان خیلی خوش امدید ..
-سلام احمد خوبی؟؟؟
-ممنونم اقا جان .
صدای پارس سالی اومد وبا دو خودش رو به من رسوند .
روی برف زانو زدم ودستی به سرش کشیدم
romangram.com | @romangram_com