#سورنا_پارت_248


مگه میشه توی سر ومغزم بزنم واسه عشقی که ازپایه اشتباه بوده؟؟؟

-ارمین .

-بگو .

-من به یک دلیل از ایسان میگذرم

-میشنوم

-بهم کمک کنی .

-در مورد اسفندیار؟؟؟

-اهووم .

-جونت جونمون جون همه به خطر میافته .

-ارزشش رو داره .

-خب چی از من میخوایی؟؟؟

-یک سری پرونده ویک ادم قابل اعتماد یک قاضی .یک سری پرونده خیلی خوب دست یک سری افراد توی خارج دادم ولی هنوز چیزی مشخص نیست .

یکدفعه موبایلم زنگ خورد .

سادرین بود :

-جانم سادرین؟؟؟

-بدبخت شدی سورنا .

-چرا؟؟؟

-ادمای اسفندیار پرونده ها رو دزدیدن ..

-چی؟؟؟چیشد دقیقا؟؟؟

-ادمهای اسفندیار به خونه اردلان فرد زدند ودزدیدند پرونده هارو .

-یعنی الان چی میشه؟؟

واقعا خشکم زده بود .

-چی بشه پسر .اگه اسفندیار بفهمه تو همون مامور مخفی اف بی ای هستی دخلت اومده .باید از خونه اش بری بیرون پسر -نمیشه .

-دیوانه نشو .جونت توی خطره .

-بازم پرونده میجورم من کنار نمیکشم .

-سورنا ترو خدا .

تماس رو قطع کردم .


romangram.com | @romangram_com