#سورنا_پارت_234
-سورنا غلط کردم .
صداش بغض عجیبی داشت منو محکم به خودش فشار داده بود .
-من باید داروهامو مصرف کنم .
-سورنا داری میمیری .
وبا تمام وجودش داد زد:
-عمو .ارمین کمکم کنید .
دستم رو گذاشتم رو دهنش .
-سیس واست دردسر میشه .
-به جهنم وای نمیری تروخدا سورنا نمیر .
-کمک کن برم اتاقم .
دستم رو گازی گرفت وباز با تمام وجود داد زد:
-عمو اسفندیار .
حولش دادم وبا تمام توانم رفتم سمت اتاق دیشب اسفندیار عادیش پاچه همه رو گرفته بود که تقصیر کار هانیه بود الان اگه مایع هارو رو زمین ببینه همه چیو میفهمه چشمم خورد به حوله سرفه امونم رو بریده بود خودم رو به سختی به حوله رسوندم وانداختمش زمین دو حرکت بهش دادم که کمی از اب ومایع رفت تمام که شد در اتاق به شدت باز شد ومن هم از شدت سرفه وفشار پایین از حال رفتم .
سه بار صابقه مصدومیت ..
دوبار گاز گرفتگی ویکبار هم مصرف هوای الوده که واسه 19 سالگیم بود ..
10 سال پیش وقتی که مرگم اعلام شد وسورنای جدید اومد .
بعد از عمل بهم بجای اکسیژن گاز کربن ومتان وصل کردند حدود یک ماه توی کمای سنگین بودم وبعد بهوش اومدم .وبعد از اون یک عملیات اتیش سوزی راه انداخته شد به دستور من ومرگم صادر شد کمی که گذشت تونستم نفس بزنم
اون هم به خوبی احساس سبکی میکردم احساس راحتی به سختی چشم باز کردم
توی مکانی بودم شبیه بیمارستان بود یا اتاق؟؟
فکر کنم اتاق شخصی بیمارستان بود کمی سرم رو تکون دادم هانیه وایسان پیش هم بودند وچشمای هردوشون قرمز بود .
نباید عصبی میشدم .این مشکلم با عصبی شدن تشدید میشه واگه دارو هام رو به موقع مصرف نکنم حتی باعث خفگی میشه یکطرفم هم اسفندیار وارمین ایستاده بودند .
-پسرم خوبی؟؟؟مارو از نگرانی کشتی تو .
-نگران نباشید خوبم ."سرفه"
-با خودت چکار کردی تو؟؟؟
-هیچی مادر زادیه ."اینم از دروغ بعدم"
-اها چرا بهم نگفتی باید دارو مصرف کنی؟؟؟چیزایی که ایسان میگه راسته؟؟؟
-چی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com