#سورنا_پارت_222


رسیدیم به ماشینم بهش دست به س-ی-ن-ه تکیه زدم .

ایسان:مال باباته اقا سورنا که انقدر راحتی؟؟؟خخخخ

ارمین:اقا سورنا از شما بعیده که زشته این کارا حالا صاحبش میاد خخخخخخ

هانیه:ارمین زشته اقا سورنا مهمون ماس .

ارمین:برو بابا جوجه .خخخخ

یه تای ابروم پرید بالا

-هه

وپوزخندی تحویلشون دادم ریموت رو زدم ودرب باز شد

درب طرف هانیه رو که بعد از باز شدن به طرف بالا میرفت رو باز کردم وگفتم:

-هانیه خانوم بفرمایید .

ارمین کپ کرده بود ایسان هم کمی سرخ وسفید شد خب قبل از زدن حرف بسنجین که چی میگن .رفتم طرف درب خودم هنوز سرجاشون خشک بودند .دستم رو بالا اوردم وبای دادم وبلند گفتم:

-خوش بگذره .

نشستم وسریع پامو روی پدال گاز گذاشتم از اینه دیدم اثار خشم روی صورت ایسان بود وخیلی سریع به پوزخندی مسخره جاشو داد .

-خب هانیه خانوم کجا بریم؟؟؟

-به ادرس" ."

ناگهان زدم رو ترمز:

-چی؟؟؟

-وای چیشد اقا سورنا؟؟؟؟

-یه بار دیگه ادرس رو میگی؟؟؟

-بابا ادرس" .."

دوبار پلک زدم خب اره دیگه این همون اسفندیاره اینم همون هانیه اس ولی اونا که اون عمارت رو فروخته بودن .یاد روزی که ایسان زد توی دستم ودوید ورفتیم توی اون کوچه افتادم یکدفعه هانیه گفت:

-نکنه شما همون پسری هستید که ایسان ک-ر-م ریخت واسش؟؟؟

-کدوم؟؟؟

-همونی که زد توی موبایلش .

یاد اونروز افتادم اونروز که موهای این هانیه طلایی بود .

-موهاتون اونروز .

-اره رنگ زدم کدوم بهم میاد؟؟؟


romangram.com | @romangram_com