#سورنا_پارت_208
نگاه رو صفحه کردم اسفندیار بود
-علیک .
-چه بداخلاق خواب بودی؟؟؟
-هووومم .
-واسه شب منتظرتما .ساعت چند میایی؟؟؟
-برم خونه وسایلم رو تحویل بگیرم از خدمتکارم میام .حدودا 7-8 شب
-خوبه
قطع کردم وباز چشمام رو روی هم گذاشتم سه روز متوالی بود نخوابیده بودم .ساعت 5 بیدار شدم ورفتم داخل ح-م-ا-م
کت وشلوار مشکیم رو همراه با بلوز سرمه اییم اماده گذاشتم کرواتی دودی رنگ رو که پارچه ایی وساده بود وباریک رو هم به صورت شل بستم .کمی موهام رو با سشوار حالت دادم البته اینبار خبری از موهای بلند نبود خیلی کوتاه کرده بودم
کمی عطر گلادیاتور زدم .ورفتم سوار ماشین محبوب قرمزم که 7 تاش توی دنیا اصلا وجود داشت ویکیش بخاطر فیلمی که دیوید توش بازی کرده بود منفجر شد شدم .این ماشین رو توی یکی از مزاعده های خیلی مهم امریکا خریدم .
ماشین خیلی خوبی بود دوسرنشین واسپرت .روشنش کردم وریموت اسانسور رو زدم ودرب های اسانسورم که از جنس طلا ونقره بود باز شد البته این اسانسور مخصوص ماشین بود .رفتم داخل ودکمه همکف رو زدم .
سریع رفتم سمت عمارت با ریموت درب رو باز کردم وارسطو اومد در ماشین رو واسم باز کرد .
-خوش اومدید اقا .
-خیلی ممنونم
ورفتم سمت سالن .
-عایشه .عایشه
پنج دقیقه گذشت عایشه پرید داخل سالن .
-سلام اقاجان اومدید وای خدایا شکرت خوش اومدید
-من که باز قراره برم خدارو شکرت واسه چیه؟؟؟خخخخ
-خو اقا جان این خونه بدونه شما اصلا صفایی نداره که
-اینقدر زبون نریز نیم وجبی .برو چمدونم رو بیار
-چشم اقا جان
وخواست بره سمت پله ها که گفتم:
-عایشه یه لحظه بیا .
نشستم روی کاناپه واشاره زدم که یعنی بشینه روبروم کمی معذب بود
-راحت باش .
لبخند ژکونده ایی زد
romangram.com | @romangram_com