#سورنا_پارت_203

هلینا:عایشه جون من بیا جامون رو عوض کنیم حاضرم خدمتکارش باشم وهرروز ببینمش

عایشه زد به بازو هلینا وخندید وگفت:

-نه بابا اقا جان خودشون عاشقن .

یکدفعه باشنیدن این حرف که سورنا باز تونسته عاشق بشه بهم ریختم ومحکم زدم روی ترمز سر هلینا خورد توی شیشه وعایشه به جلو پرت شد .

هلینا:وای ایسان امروز چته تو؟؟؟

-هیچی .

ویکدفعه اشکام سرازیر شد نمیدونم چرا ولی خیلی دلم میخواست گریه کنم کمی که گذشت اروم شدیم به پیست رسیدیم .

جلوی پیست دکه ایی بود سیگار میفروخت همیشه میدیم که سورنا سیگار میکشه میگه دردامو اروم میکنه نمیدونم چرا ولی حس میکنم خیلی داغونم دور از چشم بقیه یه بسته خریدم فندک هم توی ماشین بود .

خداییش پیست توچال فوق العاده اس رفتیم پشت تپه ها وهلینا وعایشه ومن همدیگه رو حول دادیم وگلوله شدیم توی برف

روی برف ها دراز کشیده بودیم که دلم گرفت پاکت رو در اوردم وگفتم:

-میکشید .

هلینا:احمق شدی؟؟؟

-یه باره لوس نشید .

عایشه:مان زاهده منو میکشه خانوم جان من نمیکشم

-باشه .توچی هلینا .

-یکی بده امتحان کنم .

وقتی روی لبم گذاشتم ودودش رو داخل ریه هام فرستادم حس کردم در حال خفه شدنم انداختمش دور وهمراه هلینا شروع به سرفه کردیم هلینا دیگه نکشید ولی من باز شروع به کشیدن کردم کمی که گذشت یاد گرفتم تا ساعت 10 همراه عایشه وهلینا وارمین بودیم ارمین مثل قبلا ها بهم ارامش نمیداد دلم همش بهونه میگرفت .عایشه رو رسوندم .رفتم پیش ارسطو وگفتم:

-سورنا خونه اس؟؟؟

-بله خانوم .

-میایین داخل؟؟؟

-نـ..ـه

-بیایین

-نه من میرم

وسریع سوار ماشین شدم چقدر دلم واسه سورنا تنگ شده بود .رسیدم توی پارکینگ عمارت عمو اسفندیارموبایلم زنگ خورد عایشه بود وصلش کردم .

-الو خانوم جان .

-چیشده عایشه چرا داری گریه میکنی؟؟؟

-اقا جان اقا سورنا .

-سورنا چی؟؟؟

romangram.com | @romangram_com