#سورنا_پارت_191

اینکه عاشق دختر خواهر زنشه وبهش میگه عمو تمامی حرف ها بین خودم وایسان توی ذهنم اومد .

-الوووو خوبی پسر؟؟؟

-چه بد .

-چه بد فقط؟؟؟افتضاحه به اسفندیار بگه دخلت رو میارن .

-اون که نمیگه .یعنی این ارمین انتر پسرشه؟؟؟بهش نگه؟؟؟

-نه شنیدم پسره خیلی فوفول ومثبته

-پس اینکه شیشه میزنه وماری جوونا چی؟؟؟

-نه خره دروغه ولی توی کار قاچاق نیست با این اسفندیار هم اصلا میونه خوبی نداره مثل کارد وپنیرن

-چی؟؟؟

-حالا میخوایی چیکار کنی؟؟؟

-فعلا نمیتونم برم خونه اسفندیار ایسان همه چیو میفهمه وشاید لو بده من رو خونه اسفندیار رو میگذارم مرحله اخر .حالا باید ادمای قابل اعتماد پلیس واسم کار کنید که هدفشون پرونده های پول شویی وقاچاق باشه .

-باشه با این فرایض باید از ایسان دست بکشی .

-عمرا .

-چی میگی؟؟؟میدونی اسفندیار عموشه؟؟؟

-عموش کجا بود؟؟تازشم اون اصلا از ادمای بد وقاتل خوشش نمیاد .

-مگه نمیخوایی عمو جونش رو گیر قانون بندازی؟؟؟

-خب اره

-پس فکر ایسان فرد رو از مخت بیرون کن اقای سورنا سرداری .

-ولی .

-ببین تو با این کارات لطمه بزرگی بهش میزنی میدونی؟؟؟

-ای خفه بشی الهی .

-خودت بیشعور اگه بهت نگفته بودم گند زده میشد به زندگیت که .

-باشه

-بریم ناهار

-حالا؟؟؟

-خب گشنمه ننه ام که تو اشپزخونه نیمیرد این خدمتکاریمونم کا فقط ساعت 13 غذارو میپزد .ینی میذارد بخوریم .بعدیشم کو تا خونه کلی راس .وخی بریم این کنار شرکت بزنیم یه غذای توپ بر بدن .

-نوچ من گرسنه نیستم .

-اَی وخی خره جون دوتای دلم لک زدس برا یه غذا بیرونی .

romangram.com | @romangram_com