#سورنا_پارت_176


سورنا:

اهان پس ارمین جونش اینه خیلی سخته دیدن عشقت اونم تو این وضع با عشقش .دوباره اون بوی سیگار یادم افتاد .

دوباره اون چشمای ه.......زه ولی ایسان با این حال چشماش رنگ هر.....ی نگرفته بود .اعصابم در کسری از ثانیه داغون شد حس کردم نفسم بالا نمیاد نفس عمیقی کشیدم .

یکدفعه خاله وحسام وچند نفر اومدند پیشمون همه متوجه خیـ...نت ایسان شدند رسما ابروم جلوی همه رفت نفس عمیقی کشیدم وگفتم:

-مرسی ممنونم ایسان جان جواب خوبی امشبم رو خیلی قشنگ دادی .

وجمعیت رو زدم کنار ودویدم سمت حیاط صدای اشنایی که دیگه واسم مرده از پشتم اومد .

باز این هوای لعنتی برفی بود باز این هوای برفی منو یاد همه چیز انداخت .

-ســــــــورنا .

اره سورنا .

کسی که برای خودش گلادیاتوریه

کسی که همه جور دردی کشید وبرای بار دوم از عشق زمین خورد .

یکی زمین خورده که خاک پاشیدن روش رو نداره

پاتند کردم وخودم روبه ماشین رسوندم .

عایشه:

-اقا جان نرید ..خانوم جان باز اقا جان مرد .

این حرف عایشه رو هزار بار واسه خودم مرور کردم .

باز من مردم .باز من داغون ودلخسته شدم واین برام عجیبتر بود که همه فهمیدند عشقم عمیقه نسبت به ایسان به غیر از خودش .

به شدت رانندگی کردم به بار مُجازی که توی محله مسیحی ها بود رفتم ونشستم روی صندلی وسفارش وتکا وویسکی دادم خسته سوار ماشین شدم .

ساعت 12 شبه

شبی که باز با این هوا سورنا رو کشت ایسانی که باز خنجر روی قلبم کشید .

خیلی مست بودم چندبار نزدیک بود تصادف کنم موبایلم رو توی ماشین گذاشتم ورفتم سمت اسانسور وطبقه 300 رو زدم .

وقتی کلید رو توی قفل چرخ-و-ندم ورفتم داخل اسفندیار رو دیدم .

-به اسفندیار خان .

انقدر مست بودم که همه جا رو تار میدیدم

-سلام سورنا چقدر داغونی پسرم .

-ادم داغون از اول داغون نبوده داغونش کردن

وگلدونی رو که دم دستم بود رو باخشم به دییوار کوبیدم با کمک اسفندیار نشستم روی کاناپه .


romangram.com | @romangram_com