#سورنا_پارت_169
-خب این شرطا که ممکنه چند روزی طول بکشه .
-اره راس میگی میایی بریم برف بازی؟؟؟؟
-سرما میخوری .
-یادته اونشب گفتی سرما میخوری گفتم برو بمیر خخخخخ
-از خوبیات بگوخخخخخخ
-بریم دیگه .
وخودش رو لوس کرد .
-باشه برو از کمدم پالتو رو بیار وخودت هم کامل بپوش لباس هات رو وبیا .
سریع رفت بالا بهش نگاه کردم قد 165 سانتی وکوتاهش چقدر جالب بود چقدر دوست داشتنی بود 5 دقیقه گذشت که اومد
رفتیم داخل زمین مخصوص والیبال که ماسه ایی بود وبرف بیشتری اونجا بود .
-سورنا .
-هوم؟؟؟
-تنهایی حال نمیده میشه برم عایشه وبادیگاردات رو بگم بیان؟؟؟
-بیا باهم بریم .
همگی رفتیم سمت زمین والیبال ایسان ورجه ورجه میکرد چقدر انرژی داشت .گلوله های برف رو به سمت من میزد وفرار میکرد رفت سمته اونطرف تر که درختهای چنار بود رفتم پشت درخت ودرخت رو تکون دادم برفها رو سرش ریخت کلی جیغ جیغ کرد...
یکدفعه یاد این افتادم که هی وای من امشب تولده ایسانه چرا یادم رفته بود؟؟؟؟عه لعنت به من .
-من برم داخل وبیام ارسطو تو هم بیا .
-چشم اقا .
رفتم داخل .
-بله اقا؟؟؟
-وسایل اتیش بازی داریم؟؟؟
-بله اقا
-خب سالن مرکزی رو اماده کنید همراه حسین تا یک ساعت دیگه کیک هم سفارش بدید 4 طبقه باشه به حسام وهمه زنگ بزنید ساعت 11 شب پارتی وتولده ایسانه .واینکه یک لباس شیک که برازنده ایسان باشه وارایشگر میگی بیاد .همین الان به همه زنگ بزن وعذر خواهی کن وبگو که اقا یادش رفته بود .و یه چیز دیگه یک سرویس بلریان الماس کاری شده بخر واسه ایسان .واز انبار مشروب هم روی میزبار بچین اینا همش تا ساعت 9 اماده باشه ها .
-چشم اقا .
-همه چیز میخوام که بهترین باشه .
-چشم اقا
-پس من رفتم .
-چشم اقا ولی ممکنه که کسی نیاد .
romangram.com | @romangram_com