#سورنا_پارت_142
ایسان از خنده قرمز شده بود گفت:
-یارو وایسادس
حسام:از بسکی جنبیدس .
ایسان:از بکسی جنقیدس .
باز جمع رفت روی هوا .
ایسان با اعتراض:خب چکار کنم مگه مامانم یا بابام اصفهونی بوده؟؟؟
حسام:باش باش زن دادا باقیه اش تو بگو همونا .
ایسان:ازبسکی جنبیدس .اها شد .
حسام:آ پاریک االله .باقیه اش .شیکمش ورقلومبیدس .
ایسان:این یکیو که اصلا نمیتونم بگم .
حسام:نه بوگو بوگو دیگه اَی بوگو حالش به همینس .
ایسان:شیکمش ور جلومبیقس .
حسام:ایسان کلمه جدیدی خلق میکنی؟؟؟خخخخخخ
ایسان:حسام .
حسام:تسلیم .تسلیم یه دور خودم میخ-و-نم خب گوش کن .
دمی پلی خواجو .
یارو وایسادس
ازبسکی جنبیدس
شیکمش ورقلمبیدس .
حالا همه باهم
همه شروع به دست زدن کردند وهمراه حسام خوندند فقط من ورهام وشهاب وایسان وزن شهاب وبچه اش تهرانی بودیم .
بعد از تموم شدن نشست بطری چرخ داده شد رو به من وحسام .
حسام:خب دادا شجاعت یا حقیقت؟؟؟
موندم توش هروقت با حسام این بازی رو میکردم حسام بدترین چیز ها رو میخواست .
با ترس گفتم:حقیقت
حسام:خب سوال بوپرسم ازد؟؟؟
سرم رو تکون دادم کمی فکر کرد وگفت:
romangram.com | @romangram_com