#سورنا_پارت_134
-راستش امیدوارم من رو ببخشی
-واسه چی؟؟؟
-خانوم جان بخدا نمیخواستوم سوفیا خانوم رو بگوم
-واسه اون نبود .
-پس چی؟؟؟
-واسه مامانم بود خیلی دلم براش تنگ شده
-اخ بمیروم ولی بخدا اقا خوبه اینقدر اذیتشون نکنید وقتی دید توی او حالی سریع ب-غ-لتون کرد گذاشت ماشینش وبعد هم همش توی فکر بود
-هیچ کیم نه وسورنا مگه عقلم داره بخواد فکریم بکنه؟؟؟
-اینجور نگید نبینید اقا سنگه یه روز بود که دلش واسه یه پرنده زخمیوم حتی ایسوخت خانوم جان تازه اقا شوما رو دوس داره .
-عایشه چرت وپرت نگو ها .
-یعنی میگوم میشه دوس دون داشته باشه خانوم جان .
-اونم بخواد من نمیخوام مگه میشه سورنا رو دوست داشت اون یه هیولاس .یه ادم وحشی اسبه اسب
-نگید خانوم جان اقا اتفاقا انقدر مهربونه حتی حالا هم که سنگ شده دلش میسوزه من مطمئنم .
-میشه در مورد سورنا حرف نزنی ؟؟؟
-البته خانوم جان چی بگوم براتون؟؟؟
-اصلیتت کجاییه؟؟؟
-اصلیتوم شمالیه خانوم جان .
-اها چه لباسات قشنگه
-اره تو ده ما رسمه همیشه لباس محلی بپوشیم خانوم جان .
-خب از خودت بگو؟؟؟
-راستش خانوم جان ما چند سال پیش حدود دوزاده سال پیش بود که رفتیم ایتالیا تغریبا با رفتن اقا یکی میشه .
-مگه نمیگی دهتون .ایتالیا واسه چی؟؟؟
-میگوم خانوم جان راستش اقام میگف که از دوستش زربی شنیده اونجا درامد زیاده خانوم جان ما هم رفتیم ایتالیا ولی اوجا به فلاکت وبدبختی افتادیم .ولی هیچ گاه گدایی نکردیم یه روز بو واسه جشنواره که بهترین مهندس سال رو بگن برای دانشگاه رفتیم تمیز کاری که بعد از جشنواره اقا مار رو دید پرسید ایرانی هسین مام گفتیم هسیم گفت استخدامید برای من .مام رفتیم اوجا اقا خیلی موفق بود ایتالیا همراه درسش حقوق خیلی بالایی داشت وبرای خودش شرکت زده بود ولی ایشون ظاهرش مثی حالاش نبود یه جورایی شبیه هیولا بود همه جا سویشرت از ای کلاه دارا میپوشید وصورتش رو قایم میکرد نیمی از صورتشون اسید پاشی بود .
-اسید؟؟؟
-اره خانوم جان اینا رو باید از خوشون بپرسی ما ینی هیچ کس زندگی اقا رو نمیدونه ولی همه میگون خیلی زجر کشیده تا موقعی که خاله مریمش مرد امد ایران وبرگشت باز ایتالیا توی فرودگاه گویا با سوفیا خانوم اشنا شد ماهم دیدم که بیست ویک سالگی اقا دوماد شدن .سوفیا خانو خیلی اقا رو خوشبخت کرده بودن.. دو سالی که گذشت ایشون اقا رو ول کردن راسش اقا هم نگف چرا رفت ماهم التماسش کردیم نره ولی رفت اقا خیلی دلشکسته بود کم کم او کلاه رو کم گذاشت سرش تا یک ماه بعد رفتن سوفیا خیلی افسرده شد ومارو گفت برین پی کار خودتون .
-شما رو بیرون کرد باز اومدید سراغش؟؟؟سراغ یه ادم پست؟؟؟
-خانوم جان شوما که نمیدونید خرج تحصیل منو میداد اقا واسه بابا همه کار کرد خو او موقع حالش بد بود نیاز به تنهایی داشت مام برگشتیم ایران رفتیم وبرای شخصی به اسم اقا همایون کار کردیم اقا همایون خیلی بد اخلاق بود به من هم چشم نظر داشت واس همین اومدیم بیرون چند سالی اواره شدیم تا شنیدیم اقا باز مستخدم میخوان از روزنامه شنیدیم زنگ زدیم اقا رهام
romangram.com | @romangram_com