#سلطان_پارت_321
ومشت محکمی که به صورت مرد زد که باجیغ هم زمان پرستار همراه شد مرد از شدت ضربه سرش کاملا به سمت چپ مایل شد ودو سه قدم به عقب برداشت،من که تااون لحظه مات خیره بودم به اون دوتا،..
سریع به خودم اومدم و خودم رو از روی تخت پایین انداختم با وجود درد پام لنگون لنگون خودم رو به امیر سام رسوندم بازوی قطورش رو تو دستم گرفتم،مثل شیر می غرید .
گریه می کردم مرد بیچاره رو روی زمین انداخته بودو یقه اش رو سفت چسبیده بود.
بازوش رو می کشیدم سمت خودم
..
_ولش کن امیر سام،داری می کشیش تو رو خدا ولش کن....
پرستار جیغ می زد و بد و بیراه می گفت.
دوتا مرد دیگه که به نظر می اومد که اوناام نگهبان باشن به سمتمون اومدن به بازو های امیر سام چنگ زدن و به سختی اون رو از روی اون مرد بیچاره که خونین و مالین پهن زمین شده بود برداشتن،هنوزم مثل شیر می غرید.
__بیا....د...بلند شو تنم رو بخوارون عوضی....
باصورتی خیس از اشک به سمتش قدم برداشتم روبه روش ایستادم .
گوشه ی پایینی پیراهنش رو باپنجه های لرزونم گرفتم و مظلومانه تو چشم های وحشیش زل زدم.
باهات میام محضر اصلا هرکاری که تو بگی می کنم،من دروغ گفتم سیاوش رو دوست دارم،به خدا دروغ گفتم ،می خواستم تو رو حرص بدم،تورو خدا آروم باش.
خیره بودم به صورتش هنوزم اخم هاش تو هم بود ونفس هاش رو با خشم بیرون می داد ولی دیگه فریاد نمی زد تقلا هم نمی کرد.
از لای دندون هاش غرید..
romangram.com | @romangram_com