#سکوت_یک_تردید_پارت_128
همون کوسن رو برداشتم و به سمتش پرت کردم صاف خورد تو دماغش....شمرده شمرده گفتم: م....ن....ن...م...ی...ا....م
_ش...م...ا...غ...ل..ط...ک...ر...د...ی...ن..م...ی...ا....ی
باحالت حرص دربیاری گفتم:نمیییییییییامممممم
نیاز پووووفی کشید و گفت:مییییاییییی....
_نمییییام....
_میای...
_نمیااااام....
_میاااااای....
_گفتم نمیام....
_گفتمممم میییااای...
همونجور که به سمت مبل میرفتم گفتم:نمیاممم....روی مبل نشستم و پاهام رو دراز کردم و روی میز گذاشتم...
_پوووووف نگاه اذیت نکن دیگه بیا دیگه....
_نوووچ نمییاااام....
_حیف...حیف...که بابا گفته یا توروهم میبرم یا خودمم نمیرم وگرنه می دونستم چیکار کنم باهات....
_خخخخخخخخخخ ایول بابا....خووشم اومد....
نیاز مظلوم نگام کرد و گفت:نگاه جووونم...نگاه خوشمله...نگاه...
_هوووووی برو آرتانتو خر کنا....خیلییی خب باشه میام ولی شرط داره...
با خوشحالی گفت:چه شرطی....
romangram.com | @romangram_com