#سکوت_یک_تردید_پارت_127

_واااا خل و چل...

دست از تقلا کردن برداشتم...اه نذاشت ببینما....من از بچگی استقلالی و بارسایی بودم...الانم بازی استقلال بود این خانوم نزاشت ببینم...اه جفت پا برم تو صورتشا....

نیاز:همونطور که می دونی چند روز دیگه عید...

_اااا به سلامتی خو چیکار کنم!!!

_مامان اینا نمی تونن بخاطر کار بابا هفته اول بیان..من....

وسط حرفش پریدم و گفتم:خودمم می دونم...اومدی تی وی خاموش میکنی که اینو بگی بده بده م....

وسط حرفم پرید و گفت:وااایییی یه دقیقه لال مونی بگیر ببین چی میگم اخه دختر....نفس عمیقی کشید و ادامه داد:منو آرتانم تصمیم گرفتیم بریم شمال...توام باید بیای....

یه تای ابرومو بالا دادم و گفتم:چیییییییی!!؟؟من بیام اونجا وسط شما عین برگ چغندر چیکار کنم!!!!

نیاز یه دونه با کف دستش زد روی پیشونیم و گفت:برگ چغندر....فقط تو نیستی که...یکی دیگه هم میاد....

با تعجب پرسیدم کی!!؟؟؟

نیاز ابروهاشو بالا و پایین کرد و لبخندی شیطانی زد....وااااییییی نههههه....فهمیدم منظورش کیه!!!!

روم رو ازش گرفتم و دست به سینه نشستم:دیگه اصلا امکان نداره که بیام...

_ااااااا نگاه می خوای بمونی اینجا تک و تنها چیکار کنی غاز بچرونی!!؟؟

_نخیر...میگیرم میکپم خستگیم در بره بعدشم من با اون...چلغووز خااان گنده بکه روانیی هیچجا نمیام....

_نکه حالا خیلیم ازش بدت میاد!!!!!

_واااایییی نیاز فشارم....برو یه آب قند بیار....این رو گفتم و دستم رو روی سینه ام گذاشتم....نیاز با تعجب گفت:وااا چرا!!؟؟

به حالت عادی برگشتم و گفتم:اخه اسمش رو آوردی غش و ضعف رفتم..فشارم افتاد...ایییییشششش...من هیچم از اون خوشم نمیاد....

بی توجه به من از روی مبل بلند شد و گفت:پس فردا راه میوفتیم...سال تحویل هم اونجاییم....چمدونتو جمع کن....

نیاز یه کوسن از یکی از مبل ها برداشت و پرت کرد سمتم...که صاف خورد تو صورتم...در همون حالت هم گفت:تو غلط کردی مگه دست توئه!!؟؟باید بیای...

romangram.com | @romangram_com